‏نمایش پست‌ها با برچسب پاورقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پاورقی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه

«در ستایش دست‌ها»

مجموعه‌ی در ستایش دستی که «حرفه هنرمند» ریخت روی دایره، تنها چیزی بود که توانست این چند ماه اخیر به غلیان‌ام وادارد. من دست‌های زیبا را بیمارگونه می‌ستایم.  پرهیزی ندارم از نوازش دست آدم‌های ناآشنا. اگر توانم بود هزاران قطعه عکس برمی‌داشتم از دست‌های مردمانِ دور یا نزدیک.
اول کلمه‌ها، آهنگ صدا، دست‌ها، دست‌ها، دست‌ها، دست‌ها، دست‌ها و عطر نهفته‌ی گلوگاه آدم‌هاست که می‌تواند دلم را... که آخم را...

یکشنبه

زان‌که ندارد کران وادی هجران من

این‌چنین دل‌خستگی زایل به مرهم کی شود؟


-عطار-

دوشنبه

جهان به شوخی رنگ‌پریده می‌ماند


-بیدل-

چهارشنبه

چه کسی خاطره‌اش را
مثل پوست
بر خویشتنش می‌کشد
مثل من؟!


-امیراحمد کامیار-

دوشنبه

برای ما، تنها
بوسه‎ها می‎مانند
کرک‎دار، چون زنبورکان که می‎میرند
وقتی از کندو پرمی‎گیرند


-دره‎ی علف هزاررنگ، آسیپ ماندلشتام، ترجمان بیژن الهی-

یکشنبه


به روی کاغذ و دیوار و سنگ نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
!نیامد



-براهنی-

سه‌شنبه

طعم تمبر- بیست‎وپنج

در جنگل گلی دیده‎ام
ممکن است تو در چنان جای دوری شکفته باشی،
سولیکوی من؟



-کاناپه‎ی قرمز، میشل لِبْر، ترجمان عباس پژمان-

شنبه

«با مدعی مگویید». با مدعی هیچ مگویید.

پنجشنبه

گفت
شعر که خانه نمی‎شود
وقتی آواره‎ای
مادر نمی‎شود
وقتی نفس نمی‎تواند
یار نمی‎شود
وقتی نیست
به گندمزاران پایین دره نگاه کرد
باد می‎وزید
همه‎جا باد می‎وزید


-الیاس علوی-

شنبه

«تا به من گوش دهی»

تا به من گوش دهی
کلماتم
گاه نازکی می‎گیرند
چون رد گاکیان روی کرانه‎ها



-بیست شعر عاشقانه و یک سرود نومیدی، پابلو نرودا، ترجمان بیژن الهی-

یکشنبه

«بر سه‎شنبه برف می‎بارد»

برف‌پاکن‌ها
دست تکان می‌دهند
بر سه‌شنبه برف می‌بارد
دست تکان می‌دهیم:
«خداحافظ…»
برف‌پاکن‌ها
از روی تو
برف سه‌شنبه را
می‌روبند
من دست تکان می‌دهم
نقش تو را پاک می‌کنم
«خداحافظ…»
بر جاده‌ی خالی برف می‌بارد
و برف‌پاک‌کنی
دیوانه‌وار
به این‌سو و آن‌سوی جدار گلو
می‌کوبد.
در گلویم بر نام تو برف می‌بارد…

-نازنین نظام‌شهیدی-

سه‌شنبه

آن لغتِ سرخ

پناه می‌برم به پیراهن تو، از شر تنهایی رانده شده.

«تو مرا بچین! تو مرا بخوان! تو مرا بمیر!»

چه خوب گفته بود؛ تنهایی را با هیچ آدمی نمی‌توان پُر کرد.

پنجشنبه

به دشمنِ فرضی باخته باشی، جای گلوله‌ت خیسِ خون باشه اما..

شنبه

بلدی قدِ درِ نیمه‌باز یه خونه تو حکومت‌نظامی امن باشی؟

این قنادی شعبه‌های دیگری هم دارد.

گلوله‌های کوچکِ دروغ را پوست بگیرید. دُم و دنباله و اضافه‌شان را دور بریزید. قلفتی بغلتانیدشان به شهدِ باور و میل بفرمایید. این‌طور سکسکه‌ی هِه! گفتن‌تان به هر چیز و ناچیز بند می‌آید.

پنجشنبه

سیبلِ متحرک

دیگر این روزها کسی فخر نمی‌فروشد. فخر را می‌گذارند جای ساچمه و با تفنگ‌های بادی طلاکوب‌شان، بنگ! می‌زنند به هدف، درست میان ابروهاتان!