‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلُ‌صوفی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلُ‌صوفی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه

لکه‌ای نور در توبرتوی تاریک اقیانوس

زن می‌گوید، آیا زمان آن نیست که بفهمیم انرژی خود را با چه کسانی تلف کرده‌ایم و خود را بیهوده با چه کسانی سرگرم؟ کسانی که به شما شکوفایی درونی نمی‌دهند و تنها شما را از رسیدن به گرمای قلب خودتان بازمی‌دارند! می‌گوید زمان آن نیست که به قلب‌تان اهمیت بدهید و عشق‌ورزی عمیق و واقعی را تجربه کنید؟ زن می‌گوید بیدار شوید و تصمیم بگیرید.
دیگری زمزمه می‌کند، آن‌ها که قلب‌شان تندیسی از سخت‌ترین سنگ‌هاست ابایی ندارند از آزار دیگری و پسِ رنجش هم هرگز زبان‌شان به دل‌جویی نمی‌گردد. می‌گوید مهری ندارند و اگر اسباب زخمی شوند، به بهبودش نمی‌کوشند و می‌روند به کار دریدن قلب دیگری. می‌گوید این شیوه‌ی بی‌رحمِ خودخواهی‌ست با خنجری آخته و برهنه در کف.
من دلم فشرده می‌شود. هیچ خوش ندارم آدم‌های دور و نزدیکم از رسته‌ی خنجربه‌دستان باشند. می‌گویم، کمی حواس‌مان به مردمان دیگر باشد و رنج نرسانیم که جهان می‌تواند جای بهتری باشد. می‌گویم گاهی سر فرو ببریم به گریبان و بوی خون‌های ریخته را نفس بکشیم و پیداشان کنیم به عذرخواهی. پیداشان کنیم و مرهم بگذاریم که جهان «می‌تواند» جای بهتری باشد. که در تسلسل دور درد نکوشیم و گوش جهان از صدای زنجیر رنج کرنکنیم. شاهدان خاموش جفادیده را پیدا کنیم و به دل‌جویی همت. که شأن ما در خلوص ماست و نه در غرورِ زخم‌زنِ لعنتی‌مان.

یکشنبه

در ابتدا نه کلمه، بلکه سکوت بود. پیش از هرچیزی یک قشای شیشه‌ای نازک از سکوت کشیده بودند بر تن هیچ و همه.

چهارشنبه

مرهمِ فراموشی، گیاه کم‌یابی‌ست. برای رسیدن و یافتنش باید بلندای کوه هزاران پایی زمان را تاب بیاوری. قدم به قدم با سنگ‌های عظیمی بر پشت، پیش بروی. کش‌داریِ اندوه، سرریزی مرور، جرقه‌های دروغین مهر، صخره‌خاطره، صخره‌خاطره، صخره‌خاطره. گاهی از سنگینی آنچه بر دوش داری، می‌لغزی و سقوط. می‌لغزی و جراحتِ نو. می‌‎‌لغزی و خشم. می‌‎‌لغزی و نومیدی. مرهمِ فراموشی، گیاه کم‌یابی‌ست. که پشت صبح مِه‌گرفته‌ای پنهان است. به هر رنج که هست، خواهی رسید به اوج. بارهایی ریخته ته دره. جان پُر تاولِ راه. و گل کم‌یاب کوچکی با چهار پر سفید توی دست‌هات...

پنجشنبه

از «دروغ‎گو»ها و «هرزه»ها فاصله بگیر دخترک!
اما از «دروغ‎گوهای هرزه» با همه‎ی توانی که داری فرار کن!

شنبه

می‎دونی امید مثل چیه؟ مثل یه پر کوچیک کرکی خاکستری که حتا اگه پُرنفس هم فوتش کنی، از سر هیچ دیواری رد نمی‎شه..